السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

527

تفسير الميزان ( فارسي )

ما شهادت را از مقوله فعل گرفته و آن را شهادت مجازى بدانيم . علاوه بر اينكه ممكن است قبول نكنيم كه دلالت فعل خداى تعالى بر صدق رسالت اقواى از قول و كلام او باشد . پس حاصل بحث اين شد كه معناى جمله * ( « كَفى بِاللَّه شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ » ) * اين است كه آنچه در قرآن در باره تصديق رسالت آمده شهادت الهى بر رسالت است . و اما اگر شهادت را به معناى شهادت تحمل بگيريم ، به كلى معناى آيه را فاسد نموده‌ايم ، چون شهادت تحمل به معناى ديدن و ناظر بودن و علم داشتن بما وقع است ، و هيچ معنا ندارد كه مساله مورد بحث ، يعنى صدق رسالت آن جناب را به علم خدا ارجاع داده و علم خدا را حجت عليه خصم بدانيم ، زيرا خصم راهى به علم خدا ندارد تا بفهمد آيا رسول خدا ( ص ) در دعوى خود درست مىگويد و يا به خدا افتراء مىبندد . * ( « وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * - يعنى در شهادت ميان من و شما كسانى كه علم كتاب را دارند كافيند . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : مقصود از « كتاب » لوح محفوظ است . و بنا بر اين تفسير ، مقصود از موصول « من : كسى كه » خداى سبحان خواهد بود ، در حقيقت گفته است : « كفايت مىكند در شهادت خدايى كه نزد اوست علم كتاب » . ولى اين تفسير صحيح نيست ، زيرا اولا خلاف ظاهر عطف است ، چون اول كفايت خدا را گفته بود و ديگر معنا نداشت كه تكرار كند . و ثانيا بنا بر اين تفسير ، ذات و صفت خدا را بر ذات خدا عطف كرده است ، و اين قبيح و غير فصيح است . و لذا مىبينيم وقتى زمخشرى « 2 » اين تفسير را از حسن نقل مىكند كه گفته است : « به خدا سوگند جز خدا كسى ديگر مقصود نيست » ، تفسير او را توجيه نموده مىگويد : بنا به گفته حسن معناى آيه چنين مىشود : « قل كفى بالذى يستحق العبادة ، و بالذى لا يعلم علم ما فى اللوح الا هو شهيدا بينى و بينكم - بگو آن كس كه مستحق عبادت است و آن كس كه علم لوح محفوظ نزد كسى جز او نيست ، بس است براى شهادت بين من و شما » و براى تصحيح كلام مزبور لفظ جلاله « اللَّه » را به معناى « الذى يستحق العبادة » و لفظ « من » را به « الذى » برگردانيده ، تا هر دو به صورت وصف درآمده ، عطف هم عطف صفت بر صفت شود ، و حكم شهادت به ذات داده شود . چيزى كه هست ، دو صفت مذكور در دادن حكم دخالت دارند ، همانطور كه در خود حكم دخالت دارند - دقت فرمائيد .

--> ( 1 و 2 ) تفسير الكشاف ، ج 2 ، ص 536 .